تبليغاتX
روزگار غریبیست نازنین ،


روزگار غریبیست نازنین ،

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:8 توسط نیما رسولی| |

 

 

  زندگی یه قصس که وقتی می ری توبطنش  می بینی با همه اتفاقاته شیرین و تلخش 

   فقط تلخیای  روزگار شد نصیب ما   از جاده ابریشم یه کوره راه مسیر ما

 

   تو جوونیاش عکس پیریش و می زنه به قاب  توی جامعه هم رو صورتش میزاره نقاب

   ارزوهام تو دست باد   پس کی میشیم از غم ازاد    رویای من نقش آبه

                           امشب خدا  انگارخوابه 

   قانون اینه زنده بادو شب نشده مرده باد   جای زندگی این زنده ها به یاد مرده هاست

   توی سختی ها همین بس که کنارت یه دوسته   زندگی یه سیب باید گاز بزنی با پوستش

   زندگی یعنی خفه شو نیما پسر بد     دیگه حرفام تموم حالا نقطه سر خط

   زندگی یه اسب که می ره به تاخت آره    درست مثل یه بازی که بردوباخت داره

   تو می بازی یکی باید اشکات و پاک کنه            

                                                    زندگی ادامه داره تا تورو خاک کنه     

  ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 11:26 توسط نیما رسولی| |

نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 13:37 توسط نیما رسولی| |

نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 13:18 توسط نیما رسولی| |

کاروان سالار ما از روزگاران رفت رفت       چون شهابی پر کشید و چون سواران رفت رفت

خسته بود از بارغم این پر صلابت شیر مرد     کوه بود و اب شد با چشمه ساران رفت  رفت 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 20:38 توسط نیما رسولی| |

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:18 توسط نیما رسولی| |

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:17 توسط نیما رسولی| |

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگزنیست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست…

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:34 توسط نیما رسولی| |

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟؟؟

 دوره ی ارزانی است!!!

 چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان ودروغ از همه ارزان تر.

 آبرو قیمت یک تکه ی نان، و چه تخفیف بزرگی خورده است،

 قیمت یک انسان.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:31 توسط نیما رسولی| |

به من مگو دیوانه که برنجم...دیوانه صفت دلخواه من است...

تنهایم مگذار که دلم برایت تنگ شود...بهترین دوست من تنهاییست...

صحبت عشق برای من مکن...تمام ناگفته هایش را میدانم...

در مقابل اشکهایت اگر سکوت میکنم دلیل این مبین که طاقت دیدن ندارم...از

روی آن حساب کن که از گریه متنفرم...

هزاران بار گفتم و هزاران بار دیگر نیز میگوم:من اگر دوستت ندارم باید به که

بگویم؟

به هر عابری گفته ام ... روی هر دیواری نوشته ام...حتی به پیش خدا نیز

اعتراف کرده ام...

باور کن من دوستت ندارم

باور کن که من عاشقت هستم ...

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:39 توسط نیما رسولی| |

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:26 توسط نیما رسولی| |

 
براي هر روز از ماه، گفتاري كوتاه پيشنهاد شده است. مرور اين رازها را در ساعت مناسبي از روز آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد. دفعه اول با صداي بلند بعد آرام تر، بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد. با هر بار تكرار، بگذاريد كلمات با عمق بيشتري جذب ضمير ناخود آگاهتان شود. به تدريج مفهوم كاملي از اين گفتارها را به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طي يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكي خواهد شد. آن صفحه اي كه گفتار روزتان هست طي روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد. حتي المقدور آن گفتار را با شرايط واقعي زندگي تان تطبيق دهيد. شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد. سعي كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيد و بگذاريد با ضمير آگاهتان يكي شود.

روز اول
راز دوستي در تفاوت قائل شدن ميان دوستان است، صداقت را به چاپلوسي و صميميت را به لبخندهاي تصنعي ترجيح بده.

روز دوم
راز دوستي در آن است که براي يافتن دوستان صميمي بايد اول خودت يک دوست باشي.

روز سوم
راز دوستي در توقع نداشتن از ديگري است، نسبت به ديگران آزاده رفتار کن.

روز چهارم
راز دوستي در قسمت کردن شادي ها با ديگران است.

روز پنجم
راز دوستي در اين است که بيشتر گوش کني تا ديگران را وادار به شنيدن کني.

روز ششم
راز دوستي در اين است که در خوشبختي ديگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهيم باشي.

روز هفتم
راز دوستي در دوست داشتن بي قيد و شرط ديگران است

روز هشتم
راز دوستي در اين است که دوستانت را تحسين کني بي آنکه بدانند چه احساسي نسبت به آنها داري.

روز نهم
راز دوستي در اين است که دوستانت را همان طور که هستند بپذيري و سعي نکني آنها را به دلخواه خودت باز آفريني کني.

روز دهم
راز دوستي در اين است که حالات خوب و بد خود را به ديگران تحميل نکني, اما به آنها فرصت دهي که احساس خود را بيان کنند.

روز يازدهم
راز دوستي در اين است که نياز هاي ديگران را مقدم بر نياز هاي خودت بداني.

روز دوازدهم
راز دوستي در اين است که هرگز اشتياق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقير نکني.

روز سيزدهم
راز دوستي در محترم شمردن است، به حقوق و ديدگاه هاي دوستت احترام بگذار.

روز چهاردهم
راز دوستي در اين است که تغيير حالات خود را با خوشرويي و حسن نيت بپذيري.

روز پانزدهم
راز دوستي در اين است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نيز ابراز کني.

روز شانزدهم
راز دوستي در اين است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهيم کني، نه اين که فقط با آنها وقت بگذراني.

روز هفدهم
راز دوستي در اين است که هنگام صحبت كردن با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.

روز هجدهم
راز دوستي در اين است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشي، خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

روز نونزدهم
راز دوستي در اين است که هرگز دوستانت را قضاوت نکني بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببيني.

روز بيستم
راز دوستي در اين است که دائما ديگران را سرزنش نکني بلکه مزاياي مثبت کار درست را صادقانه بيان کني.

روز بيست و يکم
راز دوستي در اين است که از سعادت دوستان شاد باشي و هرگز وضعيت خود را با بدبيني با وضعيت آنها مقايسه نکني.

روز بيست و دوم
راز دوستي در اين است که در غم و ناراحتي دوستانت شريک باشي و به آنها دلگرمي بدهي نه اينکه با ابراز احساسات نادرست ناراحتي شان را تشديد کني.

روز بيست و سوم
راز دوستي در اين است که حامي حقوق دوستت باشي حتي اگر ناچار شوي به اشتباه خود اعتراف کني.

روز بيست و چهارم
راز دوستي در معتمد بودن است، روي حرفت بايست به قولت عمل کن و به تعهدت پايبند باش.

روز بيست و پنجم
راز دوستي در اين است که در معاشرت با جمع رشد کني و آگاهي ات را افزايش دهي.

روز بيست و ششم
راز دوستي در اين است که روابط خود با دوستانت را به روابطي استثنايي تبديل کني.

روز بيست و هفتم
راز دوستي در صدر قرار دادن عشق خداوند است.

روز بيست و هشتم
راز دوستي در اين است که با موهبت دوستي عشق به خداوند را در خودت ايجاد کني.

روز بيست و نهم
راز دوستي در اين است که به تنش هاي موجود در رابطه ات بها ندهي و دست به کاري بزني که موجب تقويت دوستي شود.

روز سي ام
راز دوستي در صميميت است. براي دوستانت يک دوست واقعي باش حتي زماني که با تو بد مي کنند.

روز سي و يکم ( آخرين راز )
راز دوستي در اين است که به دنبال سودي باشي که به نفع هر دوي شما باشد، هرگز از دوستانت در راه کسب منافع شخصي سوء استفاده نکن

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:20 توسط نیما رسولی| |

اینم داش امین گل

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:14 توسط نیما رسولی| |

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:7 توسط نیما رسولی| |

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:1 توسط نیما رسولی| |

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ،  به خموشی، به شكیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت

شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است

در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش

حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش

آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود

اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی.

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 15:39 توسط نیما رسولی| |

فاصله ها پدیدار شدنند و تنهایی ها جلوه پیدا کردنند
 
غمها خنده کنان چهره ها را پوشاندند
 
قلبها بی نبض زدند و جسمها بی روح در زمان جاری شدند
 
آسمان بی رنگ شد و زمین فراموش
 
 
معلق و سرگردان بر دور خود چرخیدیم و چرخدیدیم
 
رفتیم و رفتیم ، بی خبر که چه دور می شویم از بودنمان
 
  ماندیم و ماندیم ، بی آنکه بدانیم کجا ی بودنیم  
.
.
.
در تلاطم ساختگی روزگارمان به دنبال چه هستیم ؟!
نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 14:29 توسط نیما رسولی| |

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:27 توسط نیما رسولی|

عکسی که می بینید عکس حاج رسولی /بابا بزرگم/ هست .
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:22 توسط نیما رسولی|

شما با هم زاده شده اید و باید پیوسته با هم باشید تا آن هنگام که مرگ بال های عمرتان را برکند.

بگذازید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد و بادهای آسمان، بین شما در رقص و پایکوبی.

به یکدیگر عشق بورزید اما از عشق زنجیر مسازید،

بگذازید عشق دریایی مواج باشد در میان سواحل روح شما...

با یکدیگر بخوانید و برقصید و شادمان باشید، اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد،

همچون سیم های عود که هر یک در مقام خود تنهاست، گرچه همه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند.

دل های خود را به یکدیگر بدهید، اما نه برای نگه داشتن،

زیرا تنها دست زندگی شایسته است که دل های شما را نگه دارد.

در کنار یکدیگر بایستید، اما نه چسبیده به هم،

چرا که ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند،

و درخت بلوط و درخت سرو در سایه ی هم نمی بالند

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:52 توسط نیما رسولی|

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟؟؟ دوره ی ارزانی است!!! چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان ودروغ از همه ارزان تر. آبرو قیمت یک تکه ی نان، و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت یک انسان
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:55 توسط نیما رسولی|

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگزنیست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست…

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:15 توسط نیما رسولی|


Design By : Night Skin