تبليغاتX
روزگار غریبیست نازنین ،

چهارشنبه سوم تیر 1388

ندا

 

 بخواب ای خواهر نازم ندایم  

     که روح پاک تو گردد صدایم

                ندا دادی تو مارا با صداقت   

                            قسم بر آن نگاه بی گناهت

                                     که رایت را بگیریم از سیاهی  

                                                   که همره ما نگردیم با تباهی

                                             شهید راه پاکی ها تو بودی   

                                    مبارز با تباهی ها تو بودی

                         تو که هرگز نبودی خاک و خاشاک  

                  چرا افتاده ای اینگونه در خاک

                   ندایم ای ندای سرزمینم        صدای جاودان این زمینم

                   صدای تو شود داد دلیران        ندای تو شود فریاد ایران

 

نوشته شده توسط نیما رسولی در 12:5 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم تیر 1388

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟؟؟

 دوره ی ارزانی است!!!

 چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان ودروغ از همه ارزان تر.

 آبرو قیمت یک تکه ی نان، و چه تخفیف بزرگی خورده است،

 قیمت یک انسان.

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم تیر 1388

 

   محتسب مستی به ره دیدو گریبانش گرفت  

                  مست گفت ای دوست این پیراهنست افسار نیست

    گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی  

                  گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

    گفت آنقدر مستی زهی از سر بر افتادت کلاه  

                  گفت در سر عقل باید بی کلاهی آرنیست

    گفت باید هد زنند هشیار مردم مست را   

                 گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

 

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388

تسلیت

 

خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است.

آری از خون پهنه برزن و میدان سرخ است.

رو سیاه است اگر این شب مردم کش بد تا دم صبح وطن سینه یاران سرخ است

ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است

وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران تا در این دشت...

 غرور کینه داران سرخ است...

 

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388

زندگی

 زندگی یه قصس که وقتی می ری توبطنش  

  می بینی با همه اتفاقاته شیرین و تلخش        

  فقط تلخیای  روزگار شد نصیب ما                     

  از جاده ابریشم یه کوره راه مسیر ما

 تو جوونیاش عکس پیریش و می زنه به قاب         

                                                   توی جامعه هم رو صورتش میزاره نقاب

 ارزوهام تو دست باد     پس کی میشیم از غم ازاد     

                                                   رویای من نقش آبه   امشب خدا انگارخوابه 

 قانون اینه زنده بادو شب نشده مرده باد               

                                                   جای زندگی این زنده ها به یاد مرده هاست

 توی سختی ها همین بس که کنارت یه دوسته          

                                                    زندگی یه سیب باید گاز بزنی با پوستش

 زندگی یعنی خفه شو نیما پسر بد                 

                                                     دیگه حرفام تموم حالا نقطه سر خط

 زندگی یه اسب که می ره به تاخت آره               

                                                      درست مثل یه بازی که بردوباخت داره

 تو می بازی یکی باید اشکات و پاک کنه            

                                                       زندگی ادامه داره تا تورو خاک کنه     

  ...

نوشته شده توسط نیما رسولی در 11:26 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم خرداد 1388

نوشته شده توسط نیما رسولی در 13:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم خرداد 1388

نوشته شده توسط نیما رسولی در 13:18 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388

کاروان سالار ما از روزگاران رفت رفت       چون شهابی پر کشید و چون سواران رفت رفت

خسته بود از بارغم این پر صلابت شیر مرد     کوه بود و اب شد با چشمه ساران رفت  رفت 

نوشته شده توسط نیما رسولی در 20:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:18 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:17 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگزنیست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست…

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است

نوشته شده توسط نیما رسولی در 14:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟؟؟

 دوره ی ارزانی است!!!

 چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان ودروغ از همه ارزان تر.

 آبرو قیمت یک تکه ی نان، و چه تخفیف بزرگی خورده است،

 قیمت یک انسان.

نوشته شده توسط نیما رسولی در 14:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم خرداد 1388

به من مگو دیوانه که برنجم...دیوانه صفت دلخواه من است...

تنهایم مگذار که دلم برایت تنگ شود...بهترین دوست من تنهاییست...

صحبت عشق برای من مکن...تمام ناگفته هایش را میدانم...

در مقابل اشکهایت اگر سکوت میکنم دلیل این مبین که طاقت دیدن ندارم...از

روی آن حساب کن که از گریه متنفرم...

هزاران بار گفتم و هزاران بار دیگر نیز میگوم:من اگر دوستت ندارم باید به که

بگویم؟

به هر عابری گفته ام ... روی هر دیواری نوشته ام...حتی به پیش خدا نیز

اعتراف کرده ام...

باور کن من دوستت ندارم

باور کن که من عاشقت هستم ...

نوشته شده توسط نیما رسولی در 14:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم خرداد 1388

نوشته شده توسط نیما رسولی در 14:26 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم خرداد 1388

رازهایی درباره دوستی

 
براي هر روز از ماه، گفتاري كوتاه پيشنهاد شده است. مرور اين رازها را در ساعت مناسبي از روز آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد. دفعه اول با صداي بلند بعد آرام تر، بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد. با هر بار تكرار، بگذاريد كلمات با عمق بيشتري جذب ضمير ناخود آگاهتان شود. به تدريج مفهوم كاملي از اين گفتارها را به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طي يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكي خواهد شد. آن صفحه اي كه گفتار روزتان هست طي روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد. حتي المقدور آن گفتار را با شرايط واقعي زندگي تان تطبيق دهيد. شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد. سعي كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيد و بگذاريد با ضمير آگاهتان يكي شود.

روز اول
راز دوستي در تفاوت قائل شدن ميان دوستان است، صداقت را به چاپلوسي و صميميت را به لبخندهاي تصنعي ترجيح بده.

روز دوم
راز دوستي در آن است که براي يافتن دوستان صميمي بايد اول خودت يک دوست باشي.

روز سوم
راز دوستي در توقع نداشتن از ديگري است، نسبت به ديگران آزاده رفتار کن.

روز چهارم
راز دوستي در قسمت کردن شادي ها با ديگران است.

روز پنجم
راز دوستي در اين است که بيشتر گوش کني تا ديگران را وادار به شنيدن کني.

روز ششم
راز دوستي در اين است که در خوشبختي ديگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهيم باشي.

روز هفتم
راز دوستي در دوست داشتن بي قيد و شرط ديگران است

روز هشتم
راز دوستي در اين است که دوستانت را تحسين کني بي آنکه بدانند چه احساسي نسبت به آنها داري.

روز نهم
راز دوستي در اين است که دوستانت را همان طور که هستند بپذيري و سعي نکني آنها را به دلخواه خودت باز آفريني کني.

روز دهم
راز دوستي در اين است که حالات خوب و بد خود را به ديگران تحميل نکني, اما به آنها فرصت دهي که احساس خود را بيان کنند.

روز يازدهم
راز دوستي در اين است که نياز هاي ديگران را مقدم بر نياز هاي خودت بداني.

روز دوازدهم
راز دوستي در اين است که هرگز اشتياق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقير نکني.

روز سيزدهم
راز دوستي در محترم شمردن است، به حقوق و ديدگاه هاي دوستت احترام بگذار.

روز چهاردهم
راز دوستي در اين است که تغيير حالات خود را با خوشرويي و حسن نيت بپذيري.

روز پانزدهم
راز دوستي در اين است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نيز ابراز کني.

روز شانزدهم
راز دوستي در اين است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهيم کني، نه اين که فقط با آنها وقت بگذراني.

روز هفدهم
راز دوستي در اين است که هنگام صحبت كردن با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.

روز هجدهم
راز دوستي در اين است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشي، خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

روز نونزدهم
راز دوستي در اين است که هرگز دوستانت را قضاوت نکني بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببيني.

روز بيستم
راز دوستي در اين است که دائما ديگران را سرزنش نکني بلکه مزاياي مثبت کار درست را صادقانه بيان کني.

روز بيست و يکم
راز دوستي در اين است که از سعادت دوستان شاد باشي و هرگز وضعيت خود را با بدبيني با وضعيت آنها مقايسه نکني.

روز بيست و دوم
راز دوستي در اين است که در غم و ناراحتي دوستانت شريک باشي و به آنها دلگرمي بدهي نه اينکه با ابراز احساسات نادرست ناراحتي شان را تشديد کني.

روز بيست و سوم
راز دوستي در اين است که حامي حقوق دوستت باشي حتي اگر ناچار شوي به اشتباه خود اعتراف کني.

روز بيست و چهارم
راز دوستي در معتمد بودن است، روي حرفت بايست به قولت عمل کن و به تعهدت پايبند باش.

روز بيست و پنجم
راز دوستي در اين است که در معاشرت با جمع رشد کني و آگاهي ات را افزايش دهي.

روز بيست و ششم
راز دوستي در اين است که روابط خود با دوستانت را به روابطي استثنايي تبديل کني.

روز بيست و هفتم
راز دوستي در صدر قرار دادن عشق خداوند است.

روز بيست و هشتم
راز دوستي در اين است که با موهبت دوستي عشق به خداوند را در خودت ايجاد کني.

روز بيست و نهم
راز دوستي در اين است که به تنش هاي موجود در رابطه ات بها ندهي و دست به کاري بزني که موجب تقويت دوستي شود.

روز سي ام
راز دوستي در صميميت است. براي دوستانت يک دوست واقعي باش حتي زماني که با تو بد مي کنند.

روز سي و يکم ( آخرين راز )
راز دوستي در اين است که به دنبال سودي باشي که به نفع هر دوي شما باشد، هرگز از دوستانت در راه کسب منافع شخصي سوء استفاده نکن

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم خرداد 1388

اینم داش امین گل

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:14 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم خرداد 1388

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم خرداد 1388

نوشته شده توسط نیما رسولی در 16:1 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم خرداد 1388

ای نگاهت . . .

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ،  به خموشی، به شكیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت

شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است

در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش

حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش

آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود

اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی.

نوشته شده توسط نیما رسولی در 15:39 |  لینک ثابت   •